جمعه سوم شهریور 1385
انسان موجود عجيبي است اگر به او بگوييد در اسمان يکصد ميليارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بي چون و چرا مي پذيرد اما اگر در پارکي ببيند روي نيمکتي نوشته : رنگي نشويد فورا انگشت خود را به نيمکت مي زند تا مطمين شود .
ترکه پتسروس فداکار رو با دهقان فداکار قاطی میکنه میره انگشت میکنه تو چشم راننده قطار
ebraze eshghe ye lor be doost dokhtaresh: az eshghe to soozidom varjastomo goozidom vaghti ke tone didom raftom bochosom ridom
![]()
گفتم :بخواب ، خوابید
گفتم : وا کن ، وا کرد داشت درد میکشید معلوم بود خیلی سختشه وداره بهش فشار میاد،ولی تحمل میکنه ،وقتی کارم تموم شد داشت خون میومد معلوم بود ترسیده
.
.آخه برای اولین بار بود که
.
.
.
.
.دندون میکشی
ازدست من تااین دماغ راهی به جز انگشت نیس-:-دلخوش به دستمالم نکن هیچی مثه انگشت نیست
نوشته شده توسط محمدرضا بلبل پور در ساعت 12:17 | لینک
|
