تبليغاتX
پرسه در طاهرگوراب
شعرها و دست نوشته های من

برای دوستانی که مایلند شعر بسرایند. امیدوارم بپسندید.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا بلبل پور در ساعت 2:57 | لینک  | 

گريان و نالان مي روم شايد بيايي

از هجــر تو غم در دلـم بايد بيـايي

بايد بيايي تا ببيني قلب من هست

يك قلب نالان، آشنا، هم عاشق و مست

بايـد نگاه رود را دريـا كني تو

شايد بيـايي عشــق را زيبــا كني تو

شايد سكوتي را بيابم تا شوم شاد

بايد سخــن را هم بيابـم، تا زنـم داد

بايد به فرياد دل تنها رسي تو

شايد به داد ايــن دل رســوا رسي تو

نوشته شده توسط محمدرضا بلبل پور در ساعت 9:6 | لینک  | 

امشب دعاهايت مرا بيمار كرده

از هر چه عشق و عاشقي بيزار كرده

امشب نگاهي مي كنم بر خاطراتم

آن خاطراتي كه مرا انكار كرده

امشب صداي قلب من در خاطراتست

آن خاطراتي كه ترا اصرار كرده

وقتي كه پلكي مي زنم بر خاطراتم

بينم كه عشقم خاطره تكرار كرده

وقتي كه از هرم نگاهت جان گرفتم

گفتم دعاهايت مرا بيمار كرده

نوشته شده توسط محمدرضا بلبل پور در ساعت 21:50 | لینک  | 

براي فرداها، غزل بخوان امشب

براي اين فرياد غزل بخوان امشب

براي عشق تو، غزلها گفتم!

براي عشق ما غزل بخوان امشب

غزلهاي پاك، غزلهاي ناب

براي اين تنها، غزل بخوان امشب

براي دلتنگي، براي هر ناله

براي اين رويا، غزل بخوان امشب

فداي آن جمله كه از تو برخيزد

براي فرداها غزل بخوان امشب

نوشته شده توسط محمدرضا بلبل پور در ساعت 18:6 | لینک  | 

دگر شور و نوايي در سرم نيست

خدايي تازه ديگر در برم نيست

من و يك لقمه نان و عشق پاره

منم يك آسمان ماه و ستاره

منم ابري، منم تنها، منم برف

من و يك سينه پردرد و پرحرف

من ويك كهكشان راه شيري

من و يك عشق پاره سر به زيري

منم دنباله اي از موج جوشان

منم يك قطره دريا در بيابان

منم خشكيده اي از موج ايمان

منم تشنه، منم محتاج باران

به ياد لحظه تنها نشيني

براي غربت رسوا نشيني

به عمق ريشه ام زخم شما هست

به عمق سينه ام مرحم كجا هست؟

كمي در آشيان من خبر نيست

همانجا هم خبر از يك سفر نيست

سفر خود غربت طول و دراز است

براي عاشفان هم يك نياز است

نيازي از سر درد و جدايي

نيازي در هجوم بي خدايي

مرا ديگر توان صحبتي نيست

مرا با باد و باران صحبتي نيست

مرا در شهر غربت جا گذاريد

مرا با غصه ها تنها گذاريد

 

نوشته شده توسط محمدرضا بلبل پور در ساعت 21:50 | لینک  | 

يادمان باشد

 

 

همچون پري به عشق نخنديم

 

 

چون من وتو عشق را باور داريم
نوشته شده توسط محمدرضا بلبل پور در ساعت 21:49 | لینک  |