تبليغاتX
پرسه در طاهرگوراب
شعرها و دست نوشته های من

رشته و خشکار پزی در ماه مبارک رمضان در رشت

نوشته شده توسط محمدرضا بلبل پور در ساعت 22:25 | لینک  | 

 

این هم اولین عکس از ماسوله در استان گیلان

شما هم اگر عکسی از استان گیلان دارید برایمان ارسال فرمایید

نوشته شده توسط محمدرضا بلبل پور در ساعت 13:46 | لینک  | 

به زودی در این وبلاگ عکسهای زیبایی از استان گیلان را برایتان خواهم گذاشت. امیدوارم که بپسندید.
نوشته شده توسط محمدرضا بلبل پور در ساعت 13:44 | لینک  | 

مسئول فروش و منشي دفتر به همراه مدير شركتي براي ناهار به سمت غذاخوري قدم ميزدند... كه ناگاه يك چراغ جادو روي زمين پيدا كردند. غول چراغ جادو بيرون آمد و گفت: من براي هر كدام از شما يك آرزو برآورده مي كنم.

منشي جلو پريد و گفت: « اول من، اول من! من مي خوام توي يه جزيره ي شيك باشم، جزيره مال من باشه، يه قايق بادباني شيك داشته باشم، و هيچ غمي توي دنيا نداشته باشم...!» غول چراغ جادو فوتي كرد و منشي ناپديد شد و به آرزوش رسيد!

بعد مسئول فروش جلو پريد و گفت:« حالا من، حالا من! من مي خوام كنار ساحل لم بدم، يه خدمتكار شخصي و يه ويلا داشته باشم و تمام عمرم خوش باشم». غول چراغ جادو فوتي كرد، مسئول فروش هم ناپديد شد و به آرزويش رسيد!

غول چراغ جادو مي بيند كه مدير شركت آرام ايستاده است. خطاب به او مي گويد:« تو نمي خواي آرزو كني؟» مدير مي گويد:« چرا! آرزوي من اينه كه اون دونفر بعد از ناهار سر كارشون توي شركت حاضر باشن!»

نتيجه اخلاقي اينكه هميشه اجازه بده رئيست اول صحبت كنه!

نوشته شده توسط محمدرضا بلبل پور در ساعت 18:7 | لینک  | 

زاهدي به پيرزن آسيابان گفت: گندم را آرد كن! وگرنه خرت را نفرين مي كنم تا به سنگ تبديل شود. پيرزن حاضرجواب، گفت: خر را رها كن، اگر راست مي گويي دعا كن تا گندمت آرد شود.

 كشكول شيخ بهايي

نوشته شده توسط محمدرضا بلبل پور در ساعت 17:51 | لینک  | 

يونانيان قديم اعتقاد داشتند كه هر شخصي عددي را با خود تا آخر عمر دارد كه از جمع بندي اعداد حروف اسم او بدست مي آيد. بدين ترتيب كه به جاي هر حرف انگليسي يك عدد قرار داده بودند كه با جمع زدن اعداد هر حرف، مجموع آن بدست مي آيد كه اگر يك رقمي بود كه هيچ، اما اگر دو يا سه رقمي مي شد آنقدر اعداد را با هم جمع مي كردند تا يك رقمي شود. سپس به جدول زير كه مليد آينده نگري است مراجعه مي كردند و بر طبق عدد و جدول آينده خود را باور داشتند.

A=1  B=2  C=3 D=4  E=5  F=6 G=7  H=8  I=9  J=10  K=11  L=12  M=13  N=14  O=15  P=16  Q=17  R=18  S=19  T=20  U=21  V=22  W=23  X=24  Y=25  Z=26

كليد آينده نگري

1-    هوش و ذكاوت و توانايي استدلال منطقي

2-    طبيعت آرام و حساس و بذله گو

3-    فردي مبتكر

4-    عادل

5-    ازدواج

6-    انسان كامل

7-    خوش اقبال

8-    دوستان خوب داشتن

9-    ثروت و فراواني

به ياد داشته باشيد نام كامل شما همانيست كه در شناسنامه وجود دارد، يعني اگر نام خانوادگيتان پسوند دارد نيز محسوب مي شود.

مثال: احمدرضا تهراني زاده وراميني  

 AHMADREZA TEHRANIZADEH VARAMINI

9+14+9+13+1+18+1+22+8+5+4+1+26+9+14+1+18+8+5+20+1+26+5+18+4+1+13+8+1

اگر اعداد را جمع بزنيم مجموع مي شود: 283   اكنون اعداد283 را جمع مي زنيم.

13=3+8+2

جمع 13 يعني 3+1 هم مي شود4، ستون شماره 4 را بايد نگاه كرد.

نوشته شده توسط محمدرضا بلبل پور در ساعت 9:12 | لینک  | 

ابراهيم ادهم پادشاه بلخ بود. روزي بارعام داده بود و همه را نزد خود مي پذيرفت. همه بزرگان لشكري و كشوري نزد او ايستاده بودند و غلامان صف كشيده بودند. ناگاه مردي با هيبت از درب درآمد و هيچ كس را جر‍‍أت و ياراي آن نبود كه گويد تو كيستي و به چكار مي آيي؛ آن مرد همچنان آمد و آمد تا پيش تخت ابراهيم رسيد. ابراهيم بر سر او فرياد كشيد و گفت: اينجا به چكار آمده اي؟ مرد گفت: اينجا كاروانسراست و من مسافر. كاروانسرا جاي مسافران است و من اينجا فرود آمده ام تا لختي بياسايم.

ابراهيم به خشم آمد و گفت: اينجا كاروانسرا نيست، قصر من است.

مرد گفت: اين سرا قبل از تو، خانه كه بود؟

ابراهيم گفت: فلان كس.

گفت: پيش از او، خانه كدام شخص بود؟

گفت: پدر فلان شخص.

مرد پرسيد: آنها كه روزي صاحبان اين خانه بودند، اكنون كجايند؟

ابراهيم پاسخ داد: همه آنها مرده اند و اينجا به ما رسيده است.

مرد گفت: خانه اي كه روزي سراي كسي است و پيش از تو كسان ديگري در آن بودند و پس از تو، كسان ديگري اينجا خواهند نشست، به حقيقت كاروانسراست؛ زيرا هر روز و هر ساعت خانه كسي است.

ابراهيم از اين سخن در انديشه فرو رفت و دانست كه خداوند او را براي اينجا و يا هر خانه ديگري نيافريده است. بايد كه در انديشه سراي آخرت بود؛ كه آنجا آرامگاه ابدي است و در آنجا هماره خواهيم بود و ماند.

نوشته شده توسط محمدرضا بلبل پور در ساعت 9:9 | لینک  | 

گريان و نالان مي روم شايد بيايي

از هجــر تو غم در دلـم بايد بيـايي

بايد بيايي تا ببيني قلب من هست

يك قلب نالان، آشنا، هم عاشق و مست

بايـد نگاه رود را دريـا كني تو

شايد بيـايي عشــق را زيبــا كني تو

شايد سكوتي را بيابم تا شوم شاد

بايد سخــن را هم بيابـم، تا زنـم داد

بايد به فرياد دل تنها رسي تو

شايد به داد ايــن دل رســوا رسي تو

نوشته شده توسط محمدرضا بلبل پور در ساعت 9:6 | لینک  |