تبليغاتX
پرسه در طاهرگوراب
شعرها و دست نوشته های من

روايت كنند كه براي انوشيروان عادل، در شكارگاهي ، گوشت شكاري را كباب كردند؛ نمك در آنجا نبود، پس يكي از غلامان به روستايي رفت تا نمك بياورد.

انوشيروان به آن غلام گفت: نمك را به قيمت روزانه ( نه كمتر) خريداري كن، تا آيين نا درستي را بنيان نگذاري و روستا را خراب نگردد.

به انوشيروان گفتند: اندكي كمتر از قيمت خريدن چه آسيبي را مي رساند؟

انوشيروان پاسخ داد: بنياد ظلم در آغاز از اندك شروع مي شود و سپس به طور مكرر بر آن افزوده شده و زياد مي گردد.

نوشته شده توسط محمدرضا بلبل پور در ساعت 13:59 | لینک  | 

نوشته شده توسط محمدرضا بلبل پور در ساعت 13:16 | لینک  | 

روزي مجلسي از حكما با حضور كسري انوشيروان بر پا شد و اين سوال پيش آمد كه بزرگترين بدبختي كدام است؟ حكيمي يوناني گفت: كه به نظر من پيري و كودني است كه با فقر و استيصال جمع شده باشد. دانشمند هندي گفت: امراض جسم است كه به آلام روحي اضافه شده باشد. بزرگمهر گفت: من گمان مي كنم كه بدترين بدبختي براي آدمي آن است كه ببيند عمرش رو به اتمام است و كار نيكي نكرده است.

نوشته شده توسط محمدرضا بلبل پور در ساعت 23:26 | لینک  | 

با باد سخن نمي گويم

خاك حرفم را نخواهد شنيد

آب صحبتم را به دريا خواهد برد

و در آنجا غرق خواهد شد

خورشيد كوچكتر از آنست

تاب تحمل شنيدن حرف مرا داشته باشد

فقط جمعه است كه مرا درك خواهد كرد:

« آي جمعه! غروب نكن تا بيايد.»

نوشته شده توسط محمدرضا بلبل پور در ساعت 12:43 | لینک  |